السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

95

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )

او نداده است . او هرگاه زبور مىخواند - چنان كه مىگويند - حيوانات وحشى به اندازه‌اى نزديكش مىشدند كه گردنشان را مىگرفت و آنها رام و آرام صوت و آوازش را مىشنيدند . شياطين ، مزمارها و بربطها و صنجها را تنها از گونه‌هاى آواز او ساختند . او بسيار تلاشگر و عابد بود . در ميان بنىاسرائيل بپاخاست و به فرمان خدا قضاوت مىكرد . نبى و خليفه بود و در بين انبياء كوشا و گريان ، سپس [ بدين‌گونه ] دچار فتنه اين زن شد : او محراب عبادتى داشت كه به تنهايى در آن به تلاوت زبور و اداى نماز مىپرداخت و در پايين آن ، باغچه مردى اسرائيلى قرار داشت ، و آن زنى كه داود به وى مبتلا شد همسر اين مرد بود . او در آن روز هنگامى كه داخل محراب شد گفت : امروز تا شب هيچ كس نبايد در محراب نزد من آيد . و هيچ چيز نبايد مرا به خود مشغول دارد . وارد محراب شد ، زبور را گشود و به قرائت آن پرداخت . در محراب پنجره‌اى مُشرِف بر آن باغچه بود . در حالى كه نشسته و زبورش را مىخواند كبوترى طلايين سر رسيد و بر پنجره نشست . داود سر بلند كرد و آن را ديد و در شگفت شد . سپس به ياد گفته خود آمد كه : نبايد چيزى او را مشغول كند ، سر را به زير افكند و به زبورش پرداخت . كبوتر از پنجره برخاست و براى ابتلا و امتحان داود ، رو به روى او فرود آمد . دست كه به سويش گشود اندكى پس رفت ، در پى آن شد ، به سوى پنجره پر كشيد ، تا خواست آن را بگيرد پر كشيد و در باغچه فرود آمد . با چشم تعقيب‌اش كرد تا كجا مىنشيند كه ديد : زنى نشسته و خود را مىشويد . زنى در كمال و جاهت و زيبايى . پنداشته‌اند كه آن زن داود را كه ديد موهايش را گشود و بدنش را با آنها پوشانيد و دلش را ربود . او به سوى زبور و جاى خود بازگشت ، ولى ياد آن زن با او بود و قلبش را رها نمىكرد تا به آنجايش رسانيد كه شوهر وى را به جنگ فرستاد . سپس فرمانده لشگر را دستور داد تا - چنان كه اهل كتاب مىپندارند - او را در مهالك و خطرگاهها جلو اندازند تا به هلاكت رسد . داود نود و نه زن داشت . شوهر آن زن كه كشته شد او را نيز به عقد خود درآورد و با وى ازدواج كرد . خدا نيز ، در حالى كه وى در محراب بود ، آن دو فرشته را به مخاصمه نزد او فرستاد تا تصوير آنچه را كه با همسايه‌اش كرده به او بنمايد .